|
.:عبادتگاه من:. اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
|
لیلی قصه اش را دوباره خواند.برای هزارمین بار و مثل هر بار لیلیِ قصه باز هم مرد. عرفان نظر آهاری پ.ن:برگشتم...با دست پر...شکر! خوشحالم...خوشم! دوستان وبلاگیِ من!دوستتون دارم...از اینکه اینجا با "شما"دوست شده ام احساس پشت گرمی می کنم! روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم که دوستان من "شمایید". خاص آلاله:امروز با دیدن آلاله دلتنگیم چندین برابر شد...سیر نمی شوم ز تو،ای مه جان فزای من! [ دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٤ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
ما درس صداقت و صفا میخوانیم
ملک الشعرا بهار [ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٤ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
پشتم بد درد می کنه! یهو یاد حرف استاد افتادم و فکر می کنم نکنه ستون مهره هام کج و معوج شده که اینقدر درد می کنن.دستمو می کشم به مهره هام و خدا رو شکر صاف سرجاشون هستن! پس این پشت درد از چیه؟؟؟ پ.ن:چرا هر ترم سر امتحانا یه بلایی سر من میاد...دندون درد...درد آرنج حالا هم...اووووووووف! موقع میان ترما که دیگه نگو...سردرد و چشم درد و گوش درد ...آخرش فهمیدم سینوزیته!خدا هیچ بنده ای رو مبتلا به سینوزیت نکنه!اینم از معایب درس خوندن دردل طبیعته دیگه!بادِ الهی باعث التهابِ جانت می شود! جشن و شادی و سرور نوشت:من امروز خیلی خوشحال شدم و سراسر احساس غرور می کنم...جبران تمام روزهای تلخ 88 به بعد بود...من به این مرد افتخار می کنم نه به اون مردی که میشه هدف گوجه! گل کاشتی اصغر فرهادی عزیز!دلمونو شاد کردی،خدا دلتو شاد کنه!
منبع عکس:باغ محمد اینا :d [ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۸ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
دلمو ریش ریش می کنی و نمی فهمی! درِ دلِ من برای همیشه به روی تو بسته شد! اولین بار گفتی نباش...دومین بار گفتی برو...این بار... خدایا!مشکل از دل ِ منه یا دیگران! اینقدر بغض دارم که ...صدای تپش قلبم گوشمو کر کرده...بس که شکستنش و فقط ریز ریز گریه کرده! این رسمش نبود! پ.ن:اسم عنوان رو (...) گذاشتم...همونطور که همیشه حرفام سه نقطه شده و بهت نگفتم و تو جز لبخند از من ندیدی! [ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٧ ق.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
تو برنامه ریزی ام تا ساعت 24 امشب باید درس"فیزیک تشخیصی" رو می خوندم....اما در آخرین ساعاتِ این مهلت ، قانونم رو شکستم و کتاب "مجموعه بهترین های جبران خلیل جبران " رو برداشته ام و قسمت دیوانه اش رو دارم می خونم! و تصمیم مهمی که الان گرفته ام اینه که این کتاب رو به همه هدیه کنم. هم زمان آلبوم "هفت سین" محمد اصفهانی رو گوش می کنم و چشمم به کتابخونه میفته...قفسه ی کتابهای دست نخورده ی دکتر شریعتی...واژه های پررنگِ کتابِ "انسان و اسلام"اش من رو به فکر می بره...براستی این کلمه ها کجای کارند؟؟ پیگیرش می شم و اگه به نتیجه ای رسیدم به شما هم میگم. راستی ! باید یه لیست از کسانی که این کتابو باید براشون بخرم تهیه کنم ! کلا این کتاب مغز آدم رو باز می کنه و وادارت می کنه تا به همه چیز فکر کنی ...برای مغز یخ زده ی من لازم بود تا یخ اش وا بشه ! واپسین دقایق پنج شنبه
++++ اینم بخش کوچکی از این کتاب...قسمت دیوانه اش...دیوانه کننده است:
چگونه دیوانه شدم: [ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٩ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
من نمی دونم این فیس بوک با من چه پد ر کشتگی ای داره که هر بار می خوام برم صفحه ام رو چک کنم اصلا صفحه رو باز نمی کنه،حالا اگه نادر نشسته باشه؛مثل برق صفحه اش رو باز می کنه...آخه من چه گناهی کرده ام که اینقدر منو اذیت می کنه این فیس بوک !!! پ.ن:من مات این روحیه ام هستم...عجب روحیه ای داشتم و خودم خبر نداشتم...ملت هر چی از دهنشون در میاد و من باید بهشون بگم،بهم می گن،به روی خودم نمیارم می گم از بچگیشونه و همچنان لبخند می زنم و چنان لبخند ژکوندی تحویلشون میدم باز که انگار هیچی نشده...! هی هر چی نمی گم...شیطونه می گه بزنم به سیم آخرااااا! لا اله الا الله! [ سهشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥۸ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
یهو به ذهنم زد. دارم فکر می کنم بیچاره "اون" که گذرش به تو خورد یا بیچاره "تو"؟!؟ نمی دونم دل بسوزونم برای "تو" یا "اون"؟!؟ هر چند فکر کردن به این چیزا رو گذاشته ام به کنار...تصمیمم بر اینه که غصه ی بیجا برای کسی نخورم....اول غصه ی خودمو می خورم! اینو بزرگی بهم توصیه کرده که:«خودتو درگیر زندگی آدمهای بی فکر نکن...وگرنه از زندگی خودت عقب میفتی ، چون چند صباحی بیشتر فرصت نداری برای سازندگی!» پ.ن:البته توصیه که چه عرض کنم...اخطار کرد...واسه همین منم قرمزش کردم جهت تاکید بیشتر بر اهمیت مساله! [ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۳ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
میگن عاقبت جوینده یابنده بود.خیلی دوست داشتم فیلم قیصر و داش آکل رو ببینم.دو سه بار به چند تا از بچه ها گفتم بیارن برام ولی یادشون رفت.دیدم نه،اینجوری نمیشه.خودم دست به کار شدم . پریشب لینک دانلود فیلم قیصر رو پیدا کردم اما سرعت دانلود که دیگه نگوووووووو...افتضاح! دیشب از شانس زدم برای دانلود و دیدم خیلی خوبه و دانلودش کردیم! الان هم لینک داش آکل رو پیدا کردم و زدم برای دانلود...سرعتش 100کیلوبایت در ثانیه هستش که این یعنی یکی از نوادر تاریخ(به قول عمو نبضگیر)در حال رخ دادنه! من هم عاشقانه دارم به سیر صعودی دانلود نگاه می کنم!خستگی از تنم رفت! [ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٦ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
پریشب خواب دیده بودم که پشت فرمون نشسته ام و دنده ی ماشینو شکسته ام! دیروز وقتی نشستم پشت فرمون،دیدم دنده اش بد جا می خوره! دیشب خواب دیده ام عموزاده ها در حین بازی پاشون رفته روی لپ تاپ و منهدمش کرده و شکسته اند! امروز تا این لحظه به خیر بگذشته و لپ تاپ فعلا هیچ بلایی سرش نیومده! گوش شیطان کَــــــــــــــــر.... [ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٢ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
معدهام به غذاهای سلف دانشکده عادت کرده تا این حد که این چند روز وقتی غذاهای خانگی میخورم،دل درد میگیرم! جل الخالق... [ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۳ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |