.:عبادتگاه من:.
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست 
باز کن پنجره ها را, که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه, کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

همه ی چلچله ها بر گشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دل تنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن!
پ.ن:سلااااااااااااااام دوستان گلم!سال نوی همگیتون  پیشاپیش مبااااااااااااارک!به قول معروف صد سال بِه از این سالها!ایشاالله سال جدید واسه همتون پربار و پر از خوشی و آرامش باشه!
خوشبخت باشید.
موقع تحویل سال منو هم دعا کنیدااااااا!
این گلها هم تقدیم به شما.من خودم از این گلها خیـــــــــلی دوست دارم...خدا کنه شما هم دوست داشته باشید!
 
[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ایران دخت ] [ نظرات () ]

اینجا فعلا درش تخته است!

هر چند کسی اینجا رو نمی خونه ولی خب گفتم حالا شاید کسی گذرش اینورا خورد!

از همه تون تشکر خاص می کنم که تا حالا تنهام نذاشتید!

فعلا اینجا چیزی ثبت نمیشه اما تو خونه هاتون مزاحم میشم!

فعلا خداحافظ همتون تا زمانی شاید خیلی دور خیلی نزدیک....

[ جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ایران دخت ] [ نظرات () ]

یه حس خوب دارم برخلاف این چند روز که مدام غر میزنم که حس بدی دارم!

شاید این حس خوب بخاطر هوای آفتابی امروزه و به قول بابا بوی بهار میاد!

شاید بخاطر خرید امروزه که من با علاقه کفش و شلوار رو انتخاب کردم و دوستشون داشتم!

شاید بخاطر اینه که فیلم جین ایر داره دانلود میشه!

شاید بخاطر پسرعموی باباست که اومده بود و کلی انرژی مثبت آورد!

شاید بخاطر اینه که وقتی با بابا درمورد کار دانشجویی صحبت کردم،کلی استقبال کرد و نه نیاورد ــ هر چند که با ایده سفر مشهدمون با چند تا از بچه ها با اتوبوس و با مسئولیت خودمون مخالفت کرد :-(  ــ

تو این خوشی باید بریم مراسم عزاداری...آخه خدا رو خوش میاد این حال خوش رو ناخوش کنم؟؟؟؟!!!!

[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ایران دخت ] [ نظرات () ]

روز و شبم در غروب جمعه ی دلگیر گیر گرده!

[ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ایران دخت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در کودکی هایم..../ قهر می کردم به شوق آشتی/ عشق هایم اشتیاقی ساده بود/ ساده بودن عادتی مشکل نبود/ سخنی نان بود و باقی ساده بود/ قیصر امین پور
نويسندگان
فروش بک لینک طراحی سایت