|
.:عبادتگاه من:. اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
|
الهی!
[ جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:٢٠ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
خب باید از یه جا شروع کنم دیگه... از طرف محمد،وبلاگ اینترنشنال باغ بی برگی دعوت شده ام به یه بازی وبلاگی...خب که چی؟! پنج کاری که از انجامشون لذت می برم...؟! اینم از کارایی که واقعا لذت می برم از انجامشون،بفرمایید ادامه مطلب...
ادامه مطلب [ پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٠ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
من الان تو آسمونا سیر می کنم! همراه با تپش قلب...لرزش دست ...یخ زدگی دستان! الکی.......................................... [ سهشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٩ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
چقدر کیف میده گاهی شوخی شوخی،بتونی با بابات شوخی ای بکنی که حتی تو خوابم نمی بینی! ببین جرئت داری همچین شوخی ای با کسی بکنی؟! بهم گفت : خسیس منم گفتم:خسیس عمه اته! خب عمه نداره دیگه!
[ دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٧ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
گاهی دقیقا حس کاغذی رو دارم که توی یه مشت مچاله می شه و بعد پرت می شه گوشه ی اتاق کنار سطل آشغال!امروز دقیقا همچین روزیه! کاش زمان با سرعت بیشتری بگذره...کاش سرعت حرکت عقربه های ساعت شمار مثل سرعت حرکت عقربه های ثانیه شمار بود! پ.ن: دقیقا یادم نیست اما سال گذشته این روزها سرِ کل کل کردن با یه نفر گفتم: این خط و اینم نشون و انگشتمو روی تاقچه مثل علامت + کشیدم و اونم برای رو کم کنی ، به حرفش عمل کرد! می دونم حالا حالا ها اون روزا تکرار نمی شه! [ یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤٩ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
بهار سال گذشته با همه ی بهارهای عمرم برام فرق داشت...با عطری دیگر و رنگ و بویی خاص!عجیب اما دوست داشتنی...سخت اما لذت بخش! به جرئت می تونم بگم حیاط خونه تکه ای از بهشت شده بود...پر از شکوفه های آلوچه(گوجه سبز) و پامچال و بنفشه و ....! بهار زیبایی بود...یادش به خیر! شکوفه آلوچه
سایر عکسها در ادامه مطلب... ادامه مطلب [ شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٢ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
ایها الناس! فوت پدر دلیل بر بی بضاعت بودن کسی نمی شه! چطور به خودتون اجازه می دید به خاطر پولدار بودنتون هر حرف و کلامی رو که به ذهنتون میاد ، بزنید؟!!!!!!!!! کجای این بچه شبیه بی بضاعت هاست؟!از خودتون خجالت نمی کشید؟! یعنی ذره ای پیش خودتون فکر نمی کنید؟!!!!!!!!!!!! وای بر شما! پ.ن:از کسانی که پدرشونو از دست داده اند معذرت می خوام !ولی قضاوت پای خودتون...
[ شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٤۱ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
[ جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:٢٠ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
عجب بچه درسخونی بودما! امروز مامان برگه های امتحانی دبیرستان و پیش دانشگاهی رو انداخت دور...یعنی بابا که دید یه پاکت قلنبه تو کشو هست و توش برگه های امتحانی هست که دیگه به کار نمیاد گفت اینا رو چرا نگه داشته اید؟!!!!! ولی امتحان زیست های سوم رو نگه داشتم...و برگه هایی رو که توش تست زده بودم رو... وقتی اولین برگه ها رو مامان پاره کرد و انداخت توی سطل آشغال انگار بخشی از من یهو محو شد! حس خلا دردناکی بود...هنوز دلم پیش برگه های امتحانیِ پر از خاطراتمه! از تکرار گذشته لذت نمی برم اما حاضرم بارها کلاس های زیست سوم دبیرستان رو تکرار کنم! پ.ن:دلم خیلی برای معلم زیستم تنگ شده...حتی اگه هر روز ببینمش دلتنگیم بیشتر میشه...سیر نمی شم از دیدن و شنیدنش!(می تونید کنایی برداشت کنید زیست رو) پ.ن:(بی ربط):سال گذشته این روز ها تو آمدی و گاه گاه صدایت...وقتی زمان تکرار می شود ،چرا تو تکرار نشوی...چرا خاطراتم تکرار نشود...چرا...چرا...چرا؟! تو بگو...پاسخ چرا هایم را از چه کسی بگیرم؟!این رسمش بود؟! [ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٥ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
خدایا! تو در آن بالا بر قله الوهیت تنها چه می کنی؟
دکتر علی شریعتی [ سهشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٠ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
یه بغض...یه دلتنگی...یه تردید...اون گوشه گوشه ها...یواشکی منو زیر نظر داره! توی اون ته ته ها...یه چیزی از صبح داره سنگینی می کنه! ولی من قول داده ام و سرِ قولم هم می مونم! زهرا و قولش! یادت نرفته که...؟! غمت نباشه...تردیدی هم به دلت راه نده...خدا خودش بزرگه و صلاح رو بهتر از تو تشخیص میده...همین جمله های ساده مرهم زخم های دلت باشه تا نوشدارو برسه. همه چیز رو بسپر به خدا! ایران دخت:سپردم به خودِ خدا... [ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٤ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
پشت میله بر کف زندان کپه ای زنجیر...
قیصر امین پور [ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٩ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
شما می توانید دُهُل را در پلاس بپیچید اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ جبران خلیل جبران پ.ن:روز به روز و لحظه به لحظه به سرسبزی نزدیک تر می شویم...کیست که بتواند از رویش همه ی گیاهان روی زمین جلوگیری کند؟!ممکن است بتوانید یک گیاه یا چند گیاه را از ریشه در آورید اما همه را هرگز... بهار دوران می رسد! گرمای خورشید محرک رویش است! [ چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٠ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
مراقب قلب ها باشیم [ سهشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥٩ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
آرزو دارم زندگی ام سراسر اشکی باشد و لبخندی : اشکی که دلم را پاک و طاهر کند و اسرار ِهستی را به من بیاموزد و لبخندی تا مرا به هم نوعان و هم سفران خویش نزدیک سازد و نشانه ی سپاس و تمجید من از خداوند باشد. اشکی که با آن شریکِ غمِ دلشکستگان باشم و لبخندی که نشانه ی شادمانی من از هستیِ خویش باشد. شادمانه مردن را بر ملولانه زیستن ترجیح می دهم.می خواهم در اعماق روحم همواره عطش درک عشق و جمال بجوشد چرا که نظر کردم و دیدم که مردمان بی عطش و قانعان،بدبخت ترین مردم و نزدیک ترین آنها به زندان مادیات هستند و گوش سپردم و ناله های مشتاقان آرزومند را شیرین تر از طنین بهترین سازهای خوش آهنگ یافتم.
جبران خلیل جبران [ دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٥ ب.ظ ] [ ایران دخت ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |